عنوان کتاب یادآور عناوینی است همچون «چطور دروغ بگوییم و از آن قسر در برویم؟» یا «چگونه یک بیشعور حق به جانب باشیم؟!» آنقدر که در طول زندگی روزمره بهصورت حقیقی و یا مجازی با آدمهای مختلف و شخصیتهای لجوج، یکدنده و خودشیفته سر و کله میزنیم که از سر ناچاری همیشه درصدد یافتن راه چاره و سپری پولادین برای فرار از نیش گزندۀ دویست گرم زبان آنها هستیم. همانطور که برای مقابله با برخی جانداران باید مثل خود آنها سریع، قوی، باهوش، بابرنامه و شجاع باشیم، برای رویارویی با چنین جماعتی به حکم عقل و برای حفظ طاقت بشری و سلامت روحی باید به همان سلاحی مجهز شویم که آنها برای آزمودن میزان صبر و بردباری ما از آن بهره میبرند.
شوپنهاور در ابتدای این رساله چنین میآورد که وقتی دو نفر با یکدیگر بحث میکنند و هر کدام استدلالی برای مدعای خود میآورند، قاعدتاً هر دو میبایست به دنبال حقیقت و کشف آن باشند، اما گاهی آن فردی که استدلالی سفسطهآمیز با ظاهری درست، اما محتوایی غلط را پیشکش کرده است، پیروز مجادله میشود نه آن دیگری. علت چیست؟ شوپنهاور چرایی این مسئله که حقیقت در بحث از اعتبار میافتد و نادرستی جای آن را میگیرد در نخوت، زبونی و بیشعوری برخی انسانها دنبال میکند که حتی اگر آنها بدانند حق با آنها نیست، به هر ضرب و زوری هم که شده، میخواهند یک بار دیگر در بحث، صورت خود را با سیلی دروغ، سفسطه، مغالطه و دیگر ادوات جدل سرخ نگه دارند، غافل از آنکه پیش از پیروز شدن در بحث، در پیشگاه وجدان و حقیقت باختهاند. از آن بدتر کسی است که وجدانش به این روش مجادله خو گرفته و دیگر ککش برای حقیقت نمیگزد و فقط میخواهد عقدههای سرکوبشدۀ خود را با پیروزیهای ظاهری آرام کند و به زندگی نکبتبار خود ادامه دهد.
در پاورقی جملۀ جالبی از ماکیاولی خطاب به شهریارش نقل شده است که «هر وقت کشور همسایهات را ضعیف دیدی، به او حمله کن، زیرا قاعدۀ بازی دنیا این است و زمانه بر سبیل شرافت و درستی نیست. اگر حمله نکنی، او به وقتش حمله خواهد کرد.» زیبا نیست؟! خیلی راحت یک توجیه اخلاقی برای گرفتن دست برتر را ارائه کرده و اعلام میکند که در بحث نیز اینگونه است که اگر حمله نکنی، به تو حمله خواهند کرد. این نقلقول بار دیگر نشان میدهد که شرافتمندانه زیستن و راه راستی را برگزیدن و بر سر آرمانها باقیماندن هزینه دارد.
مشکل اصلی کتاب انتزاعی بودن راهبردهای عملی جدل در گفتوگوست، بهطوری که مخاطب اگر دانش پیشینی نسبت به مغالطات و علم منطق نداشته باشد، با این روشها خیلی ارتباط قوی برقرار نمیکند و شاید جا داشت که مترجم (بهجای آن صفحات خالی سمت راست کتاب که یکسوم از حجم کتاب را به خود اختصاص میدهد و دل علاقهمندان به طبیعت را به درد میآورد) مثالهای کاربردیتری را ضمیمۀ کتاب میکرد تا خواننده با این اثر ارتباط بهتری برقرار کند. در نهایت باید گفت عنوان کتاب گولزننده است و سطح انتظار خواننده را بالا میبرد.
راه ارتباطی با نویسنده: a.marashi110@gmail.com