معرفی
در A Raisin in the Sun ما با روایتی از خانوادهای از طبقهی پایینتر از متوسط آفریقاییآمریکایی مواجهیم که در تکاپوی زندگی برای بقا و پیشرفت و فرار از دور باطل زندگی کارگری، و همیشه نگران پول قبض و اجارهخانه، میخواهد به جلو ادامه دهد. ماجرا از جایی آغاز میشود که خانواده از وجود پول بیمهی فوت پدر خانواده (والتر بزرگ) باخبر میشوند؛ مبلغی که ناگهان مثل یک فرصت طلایی جلوی چشم تکتک اعضای خانواده ظاهر میشود و هرکدام رویای متفاوتی برای تغییر زندگیشان با آن در سر میپرورانند. همین پول است که موتور محرک اصلی داستان میشود و تعارض بین نسلها و باورهای مختلف خانواده را به سطح میآورد.
شخصیتها و تعارض اصلی
برخی مانند والتر لی، پسر بزرگ خانواده، میخواهند با الهام از سفیدپوستها و روحیهای شجاع و اندکی قمارمآبانه، با گرفتن پول بیمهی مادر خانواده دست به ریسک بزنند و سریعتر خود و خانواده را از این وضعیت خارج کنند. اما برخی دیگر مانند مادر خانواده و همسر والتر میخواهند به همان حرکت محتاطانه و عاقلانهی قبلی ادامه دهند و با پسانداز و خرج عاقلانه کار را جلو ببرند. مادر خانواده نقشههای دیگری از جمله خرید یک خانه و کمک به خواهر والتر (بنیثا) برای خواندن درس پزشکی هم دارد، اما والتر حسابی از این بابت ناراضی است و میخواهد هر طور شده پول را خودش به دست بگیرد و با شراکت دوستش تجارت الکل را آغاز کند. خواهر والتر هم به واسطهی همنشینی با جوانان و دریافت افکار ترقیخواهانهی آنها، فاصلهی زیادی بین خود و مادر و انجام کارهای روتین خانگی سنتی مانند جارو کردن و تمیزکاری و ارجاع تمام حوادث به مشیت خدای مسیحی میبیند و تعارض آشکاری با افکار و باورهای سنتی مادر دارد. والتر و خواهرش (بنیثا) نماد نسل جدید هستند که خواستهها و باورهای دیگری دارند.
نقلقول برگزیده
در یک بند مادر میگوید: والتر، از کی تا حالا اینقدر از پول حرف میزنی؟ پول همهچیز تو شده است! من یادم است که قبلاً مسئلهی ما (ارجاع به سیاهان) آزادی بود، اما حالا پول شده است. والتر در پاسخ میگوید پول همیشه مسئله بوده است، اما ما فقط از آن آگاه نبودهایم.
لحن داستان و نسخه صوتی آن
لحن گفتگوهای این نمایشنامه واقعاً بامزه و گاهی خندهدار است و بهزیبایی طعم تلخ درامِ مبتنی بر فقر خانواده را گرفته است.
نظر من را میخواهید، هرگز سراغ کتابش نروید و نسخهی صوتی (اجرای نمایشی) آن را گوش کنید که خیر دنیا و آخرت را دارد. تفاوتش مانند دیدن کلیپهای استیک آبدار توی اینستاگرام و افتادن برق روی لایههای گوشت و چربی خوبپختهشده است؛ با بهدندانکشیدن در آرامش و فروبستن چشمها و تصور بازی طعمها در زبان و عشقبازی دندانها با حجم نرم و گرم گوشت قرمز، و وصلشدن روح و جان با طبیعت و اجداد غارنشین 🙂
صحنه مورد علاقه
صحنهی مورد علاقهی من، دریافت چک دههزاردلاری توسط مادر است؛ صحنهای که پیش از آن، او و همه شوق رسیدن و تغییر در زندگی را داشتند، اما به محض آمدن پستچی و دویدن و گرفتن و دیدن چک، ناگاه آن شور مضاعف جای خود را به تردیدها و هراسها میدهد. این وصال به دنیا چیز عجیبی است. این تغییر و دیدنِ ماهیت اصلی دنیا حس غریبی است؛ همان حسی که جوانان دیروز، که امروز موهایشان جوگندمی شده، از آن با عنوان «خبری نیست…» یاد میکنند. کجا رفت آن همه شور و شوق؟ کجا رفت آن همه نقشه کشیدن؟ چه شد آن آرزوهای خام و رویاهای بیانتها؟
تغییر لحن روایت و صدای گرم بازیگران در این صحنه من را تکان داد. شنیدن این سکوت سنگین میان غریو شادی و تغییر موقعیت، گوارای هر کسی است که این نمایشنامه را شنید.
نگاه ایدئالیستی در برابر رئالیستی
وقتی والتر لی نمیتواند دست از روحیهی قمارباز خود بردارد و با اعتماد بیجا به واسطهی دوستش، برای گرفتن مجوز کسبِ مغازه، پول بیمهی خانواده را به باد میدهد و غم همچون گَردی سیاه دوباره بر خانه و خانواده مینشیند، بنیثا با یکی از خواستگارهایش، آسایی، مکالمهی جالبی دربارهی ماهیت حماقت انسانها دارد و اینکه جهل چطور میتواند همچون دور باطلی، سرنوشت و سعادت آدمهای این طبقه و نژاد را به گروگان بگیرد و اجازهی فرار از وضعیت موجود را به آنها ندهد.
اما آسایی نظر دیگری دارد و چیزی شبیه این میگوید: این وضعیت یک دور نیست، بلکه یک راه طولانی است؛ چون ما نمیتوانیم انتهای آن را ببینیم، نمیتوانیم تغییر مسیرش را مشاهده کنیم. اما آنهایی که میتوانند این تغییر جهتها را ببینند و به رویاپردازی ادامه دهند، ایدهآلیست هستند، و آنها که فقط دور را میبینند، رئالیست هستند.
جمعبندی
در این کتاب همه میخواهند آرزوهای خود را دنبال کنند و آنها را همچون کشمشی که زیر آفتاب مانده (نام نمایشنامه) رها نکنند تا خشک و چروکیده نشود: والتر به دنبال گرفتن مجوز کسبِ مغازهی مشروبفروشی است، بنیثا میخواهد پزشکی بخواند، مادر میخواهد یک خانه برای خانواده بخرد.
اما راه درست کدام است؟ وقتی هر یک از اعضای خانواده میخواهد به روش خود خانواده را نجات دهد، و این کار را با دنبال کردن آرزوهای شخصیاش انجام میدهد، اما هیچکدام نمیتواند دیگری را با خود همراه کند؛ وقتی همه میخواهند بهتنهایی قهرمان باشند و هرکدام به روش خودشان برای نجات کشتی خانواده ایمان دارد، سرنوشت این سفر به کجا خواهد رسید؟
محبت مادر هرچقدر هم عنصری برای جمع کردن خانواده و مدارا با آنها باشد، این کشتی از ناخدایی به نام والتر بزرگ (پدر) محروم است، و والتر لی (پسر) نیز با وجود تغییر شخصیتش، معلوم نیست بهاندازهای مرد شده باشد که بتواند این بار را بر دوش کشد.
ما حتی متوجه نمیشویم که آنها پس از اسبابکشی به محلهی جدید، باقیماندهی پول خانه را چطور میتوانند پرداخت کنند؛ و این وضعیتِ بلاتکلیفی، این راه طولانی که آسایی از آن سخن میگفت، همچنان پیش روی انسان آفریقاییآمریکایی و این طبقه و نژاد خواهد بود.
نویسنده محترم: جناب آقای سیدعلی مرعشی
راه ارتباطی با نویسنده: ali_marashi.ir@