گفتوگو با طرفدارن سه دین بزرگ ابراهیمی و آزادانه در معرض افکار آنان قرار گرفتن، آنهم در بستری آکادمیک، موهبتی برابر با خواندن دهها کتاب و مقاله در هریک از این موضوعات است. حضور نودوپنج شرکتکننده از پنج قاره و هجده کشور جهان در دوره گفتگوی ادیان که با همت موسسه بینالمللی حکمت در دی و بهمن 1404 برگزار شد، بازتابی از مذاهب، باورها، آیینها و فرهنگهای این کرهی آبیخاکی بود.
مطلع تمام جلسات، بررسی «امکان و چگونگی ارتباط با دیگران» بود؛ دیگرانی که از قضا به آیینی خاص سخت دلبسته بودند- و در برخی موارد به هیچ دینی باور نداشتند- و جهانبینی و کنشهای خود را بر مبنای وفاداری به آن آیین و تحقق آرمانهای آن قرار داده بودند. محوریترین باور که به مثابهی عمود خیمهی «گفتوگو و تقریب» است، خداباوری و اعتقاد به وجود جهانی دیگر فارغ از این تاروپود مادی است.
خانواده به مثابهی منبع الهامبخش رهایی از اختلافات
در برخی جلسات به نیکی و با اتکا به واقعگرایی تلاش میشد تا اصل وجود اختلافات و تفاوت قرائتها و باورها به رسمیت شناخته شود و با عبور از نگاه برتریجویی و انگارهی «دین برتر» همه با همدلی و نوعی مساوات در اینکه آفریدهی پروردگار هستیم، به دور از تعصب به راههایی برای تکیهی بیشتر بر شباهتها و اصول بنیادین و مشترک ادیان بیندیشیم. در یکی از جلسات دکتر چارلز رندال پاول با الهام از راههای رفع خصومت و تعارض میان زوجین کوشید تا این ایده را تقویت کند که همدلی و همکاری مؤمنان به ادیان گوناگون، شبیه همدلی زوجین در مسائل گوناگون و ماجراهای شور و شیرین زندگی است. همانطور که زوجین تلاش میکنند تا اختلافات را در خانه حل کنند و به زندگی خود ادامه دهند، دینباوران نیز میتوانند چنین کاری را انجام دهند. البته در همین بخش از برنامه، مجری (که نگارندهی این سطور است) با شیطنت این نکته را افزود که «گاهی برخی ازدواجها به جدایی نیز میانجامد» که با خندهی حضار و تأیید دکتر پاول همراه شد.
دکتر پاول در ادامه به مطالعهی موردی یکی از مشاورین ازدواج -جان گاتمن- اشاره کرد. بر اساس تحقیقات گاتمن پیرامون ازدواجهای پایدار و موفق، حدود دوسوم از زوجین مشکلات و اختلافات جدی در زندگی خود داشتهاند که هیچوقت نیز به سرانجام مشخصی نرسیده بود، اما با وجود این زوجین با نوعی مهارت توانسته بودند با اتکا به علاقه و محبت به یکدیگر و تکیه بر مشترکات، از آن چالشهای دشوار عبور کنند. دکتر پاول معتقد بود که با الهام از این ایده میتوان از بدتر شدن اختلافات در سطح داخلی و در میان جوامع بشری و نیز در ارتباطات تجاریسیاسی و ارتباطات بین ادیان جلوگیری کرد.
دیدگاه دکتر پاول در بوتهی نقد:
فارغ از اینکه استدلال دکتر پاول و بهره بردن از زندگی زناشویی و مقایسهی آن با دیگر انواع اختلافات چقدر درست و دقیق است، اصل تلاش برای ارائهی امکان همزیستی، همکلام شدن و همکاری بین دو یا چند طرف، مبارک و حتی ضروری است. کافی است صفحات دهشتناک و سیاه تاریخ و سوءاستفادهی اهل قدرت از عنصر دین و مذهب را ورق بزنیم تا با این کار ذهن چموش و جوال خود را رام کنیم و ایگوی مته به خشخاشزن را در بند کنیم تا تصویر بزرگتر و مصلحت والاتر دین و دینباوران هویدا شود.
اما اکنون که منشور جهانی سازمان ادیان نوشته نشده است و اعضای صاحب وتوی آن مشخص نشدهاند(!)، شاید بد نباشد تا با تکیه بر کرسی آزاداندیشی و کارگروههای فکری، برای اعضای آتی این سازمانِ خیالی خوراک ذهنی فراهم آوریم. یکی از مسائلی که همیشه موجب میشود به تحقیقات مبتنی بر تجربه، استقرا و مشاهده با دیدهی تردید بنگرم و علامت سؤالی را روی نتایج کلّی به دست آمده بگذارم، تعمیمهای غیرضروری یا خارج ازحوزهی تحقیق و دیدن وجه شبههای ناقص و بار کردن حکم یک موضوع بر موضوعی بهظاهر مشابه است.
در موردی که دکتر پاول اشاره کرد، اختلاف میان زوجین با اختلاف باور صاحبان دین، طرفداران دو حزب سیاسی یا دو مکتب اقتصادی و … مقایسه شده است. او از این جهت از مثال اختلاف زوجین استفاده میکند که رابطهی دو زوج بر اساس یک رابطهی انسانی شکل گرفته است که اصل آن در دیگر انواع روابط انسانی نیز به شکلهای دیگر وجود دارد. پس تا اینجا میتوان پذیرفت که استفاده از این مثال برای بحث ما مفید یا موجه است.
با بررسی دقیق این مثال متوجه میشویم رابطهی حاصل از ازدواج ناشی از یک نیاز طبیعی، روحی و عاطفی قدرتمند است، بهطوریکه این نیاز ضامن تداوم حیات انسان در طول اعصار تاریخ، علیرغم تمام مرارتها و مشکلات بوده است؛ حال آنکه رابطهی میان ادیان و دیگر روابط انسانی بهدلیل وجود راههایی برای پرهیز از آن یا وجود انگیزههایی برای برقرار نکردن این نوع رابطه، از چنین قوام جسمانی و روحانی برخوردار نیستند و صاحبان ادیان و احزاب مختلف از چنین نیاز بنیادینی برای ارتباط با یکدیگر بیبهرهاند.
نگارندهی این نوشته واقف است که چنین نیازی- حتی اگر بهصورت طبیعی به حد فوریت نرسد – وجود دارد و در حقیقت این نیاز از نوشیدن آب واجبتر است و یکی از ارکان پیشرفت و بقای آن چیزی است که من کشتی بشریت مینامم؛ کشتیای که در آبهای متلاطم حوادث و امواج خروشان امیال نفسانی فردی و گروهی بهسختی به حرکت ادامه میدهد و هر لحظه ممکن است از ناحیهای آسیب ببیند.
موضوع دیگر که از امتیازات رابطهی زن و شوهر است، این است که اگر آنها به یکدیگر علاقه داشته و برای سرنوشت یکدیگر و فرزندانشان و نیز برای زمانی که با یکدیگر به ساخت خاطرات مشترک گذراندهاند اهمیت قائل باشند و آنها را دارای اولویت بیابند و رابطهی خود را با خیانت و خباثت آلوده نکرده باشند، بهدلیل همان محبت، مصالح و عواطفی که در بقای آن رابطه میبینند، حاضرند تا در زمان
بروز اختلافات بهصورت یکطرفه یا دوطرفه از آنها چشمپوشی کنند و به اشتراکات، مصالح طرفین یا خانواده تکیه کنند تا راه زندگی مشترک هموار بماند و مسیر طی شود. این ویژگیهای خاص که در رابطهی زوجین دیده میشود، لزوماً در رابطهی معتقدین به دو دین مختلف دیده نمیشود و حتی اگر صاحبان دو دین در یک جامعه همسایه باشند نیز سطح و کیفیت اختصاص این روابط با هر آنچه میان زوجین وجود دارد، قیاسپذیر نیست تا بتوان از روش موفقیت در ازدواجهای پایدار یا نسخهای مشابه برای آن بهره برد.
در خلال بند قبل، احتمالاً خوانندهی زیرک به موضوع ازدواج دو نفر از دو دین مختلف نیز اندیشیده و کوشیده است تا مثال نقضی بر مدعای نویسنده بیابد، اما متأسفانه باید گفت که حتی وجود مثالهایی از ازدواج موفق و پایدار در این موارد نیز لزوماً دلیلی بر وجود راهکاری برای ارتباط پایدار میان صاحبان ادیان نیست، زیرا وجود رابطهی انسانی میان همسران، مقدم و شاید قویتر از رابطهی دو نفر از ادیان مختلف باشد. برای اینکه موضوع را از این دشوارتر کنم، ایدهی دیگری از دکتر پاول را مطرح میکنم که براساس آن برخی اقتصاددانان نوع دیگری از رابطه را با عنوان «رابطهی مبتنی بر بدهبستان» (trade-off relationship) معرفی کردهاند که در آن میتوان بهجای رابطهای که فقط یکی از طرفین باید دهنده و طرف دیگر باید فقط پذیرنده باشد، رابطهای را تصور کرد که دو طرف از اعتقادات، ارزشهای اخلاقی و دیگر ویژگیهای دیگری بهره میبرند، اما لزوماً بهطور کلی به کیش و آیین دیگری نمیگروند و صرفاً از مزایای دیگری استفاده میکنند. البته اینکه در عمل چنین کاری شدنی است و نقطهی تعادل در انتخاب این مزایا و معایب چیست، خود بحث جذاب و طولانی دیگری را میطلبد که از حوصلهی این متن خارج است.
این ایده از ایدهی قبلی برای من جذابتر و یادآور مذاکرات برد-برد است. پیشتر در کتابی پیرامون نظریات اقتصاد با آن آشنا شده بودم. همچنان دربارهی اینکه این ایده در عمل به نتیجه برسد و به «چشمپوشی» و «کوتاه آمدن» از برخی اصول و باورها نینجامد، تردید دارم، اما بیش از رویکرد قبلی آن را پسندیدم.
شاید این رویکردها هیچکدام جامع نباشند، اما هرکدام تلاشی هستند برای جهت دادن به همدلی و نزدیک شدن هرچه بیشتر انسانها بهخصوص حول محور امری غیرمادی و غیرانتفاعی-حداقل در ظاهر امر- که موجب میشود کارهای بزرگتر و اصلاحات مؤثرتری را در پهنهی روابط اجتماعیسیاسی دنیا رقم بزند. نبود ارتباط مؤثر و مداوم، همدلی و بروز فجایعی که در عصر ارتباطات متعصبین، خودبرتربینان و قوم ویژه پنداران باعث آنها شدهاند، ما را به این نقطه رسانده است که همه ضرر کنند و وجدان بشر همچنان در قرن جدید نیز از وضعیت اسفناک زندگی نالان و ناآرام باقی بماند. قلم به این امید بر زمین مینهم که خوانندهی گرامی رویکردها و راهکارهای خود را با این کمترین درمیان بگذارد و چراغی جلوی دیدگانم روشن کند.
نویسندۀ محترم: جناب آقای سید علی مرعشی
راه ارتباطی با نویسنده: a.marashi110@gmail.com